*این اثر درخشان باب دیلن محصول سال ۱۹۶۵ بود و به هیچ چارتی هم راه پیدا نکرد چون رسم روزگار چنین بود.

*خیلی ها دنبال این بودند که بدونند آقای جونز که قهرمان این ترانه است در واقع کیه؟یا لا اقل چه شکلیه؟چون کسی رو به نام جونز نمیشناختن."یه پسر لاغر که سوسپندر(بلتر)میپوشه و چشماشو میزاره تو جیبش" خیلی ها فک کردن پس هر کی هس حتما عینکیه.

*"حس خودکشی دارم...مث آقای جونز دیلن"این قسمتی از ترانه ی "نغمه ی بلوز تو"بود.که بیتلز تو آلبوم سفیدشون بیرون دادن و .متن ترانه و آهنگسازیشم کار جان لنونه.گروه مموس هم اینجور گفتن:"آقای جونز کسیه که نمیدونه آقای جونز کیه"از این اظهار نظرها حول و حوش این ترانه زیاده و چراش هم معلوم نیس...چیزی که هس گروههای موسیقی بیشتر از مردم پی هویت آقای جونزن.

*در سال ۱۹۶۵ باب دیلن میخواست این آهنگ رو در فورست هیلز اجرا کنه.اونجور که آل کوپر یادش میاد"این آهنگ یه شروع آروم داشت اون  بچه ها آروم و قرار نداشتن...و داد میکشیدن...دیلن سر ما داد زد که اینقدر شروع آهنگ رو بزنین و بزنین تا اونا خفه شن!ما فقط ۵ دقیقه قسمت شروع رو میزدیم تا اینکه واقعا خفه شدن...آخیش!واقعا یه تیکه ی ناب تئاتری بود!وقتی همه آروم شدن دیلن تازه شروع به خوندن کرد."

*خیلی ها میگن این راجع به برایان جونز موزیسین بخت برگشته ی رولینگ استونز بود که جوونمرگ شد بوده...اما اشتبا میکنن....البته شاید!چون وقتی جونز از بالای ساختمونش افتاد پایین و مرد دیلن اونجا بود.

* از بین یه عالم گروه و آدم که این آهنگ رو کاور کردن معروفترینشون گریتفول دده...سال ۲۰۰۲ کاور کردنش.

 

*                                              ترانه ی مرد لاغر

پا میزاری به اتاق/با مدادت تو دستت/یکی رو لخ میبینی/میگی این مرتیکه کیه؟/خیلی سعی میکنی/اما نمیفهمی/چی میخوای بگی/ وختی رسیدی خونه؟

چون یه اتفاقایی اینجا افتاده/تو ام نمیدونی که چی ان/مگه نه...آقای جونز؟

سرتو بالا میکنی/و میپرسی آیا اینجا همون کجاست؟/و یکی به تو اشاره میکنه ..میگ/این مال ـ خودشه!/و تو میگی پس مال من چی؟/یکی دیگه اونوخ میگه کجا... چی؟/میگی ای خدا!!/این همه وخ اینجا تنهام؟

چون یه اتفاقایی اینجا افتاده/تو ام نمیدونی که چی ان/مگه نه...آقای جونز؟

بلیتت دستته/میخوای بری برنامه رو ببینی/که زودی میاد سراغت/وختی میشنوه که داری حرف میزنی/بهت میگه چه حالی داره؟/این همه الاغ بودن؟/تو میگی غیر ممکنه/وقتی دستش تو دستت میشه یه تیکه استخون!

چون یه اتفاقایی اینجا افتاده/تو ام نمیدونی که چی ان/مگه نه...آقای جونز؟

ارتباطاتت زیادن/البته با کودنا!!/بهت حقیقتو میگن/وختی یکی به تصوراتت حمله میکنه/اما کسی حرمتتو نداره/اما الانشم منتظرتت بودن با این حالت/که یه چکی بکنی/برای کمک به سازمان خیریه مالیات ها!

تو با پروفسور ها هم بودی/همه شون قیافه ات رو دوس داشتن/با اون همه وکیلای گردن کلفتی که داشتی/برای بحث با اسکل ها و عوضیا/تو همه اش به فکر/کتابای اسکات فیتزجرالد بودی/خیلی خوب خوندیشون/همه میدونن.

چون یه اتفاقایی اینجا افتاده/تو ام نمیدونی که چی ان/مگه نه...آقای جونز؟

بعله!شمشیر قورت ده داره میاد سمتت/و بعد قوز دار میشینه/از خودش میگذره!/بعد یه تلقی از پاشنه بلندش در میاره/و بدون توجه بیشتر/بهت میگه چه حالی داره؟و میگه اینم از گلوتون..بفرمایید/تشکر بابت ـ وام!

چون یه اتفاقایی اینجا افتاده/تو ام نمیدونی که چی ان/مگه نه...آقای جونز؟

حالا این یارو کوتوله یه چشمی رو میبینی!/داد میزنه:همین الان!/و تو میگی آخه چرا؟/و اون میگه چه طور؟/و تو میگی این چه معنی ای میده؟/و سرت داد میزنه :عجب گاوی هستی!/بهم به کم شیر بده/وگرنه که برو خونه!

چون یه اتفاقایی اینجا افتاده/تو ام نمیدونی که چی ان/مگه نه...آقای جونز؟

پاتو میزاری تو اتاق/مث یه شتر که بعدش عصبی هم میشه/چشاتو گذاشتی توی جیبت/دماغتم روی زمینه/باید یه قانونی باشه/بر ضد ول چرخیدنت!/خودت باید وضعش میکردی/که حتما باس هدفون پوشید!

چون یه اتفاقایی اینجا افتاده/تو ام نمیدونی که چی ان/مگه نه...آقای جونز؟